سروده ها
به مناسبت ایام گرامیداشت مقام معلم شعری با طنز تلخ سرودم .....نمی دانم دوستان معلم را خوش می آید یا ناخوش .... ای وای بر دبیری کز یاد رفته با شد اسفند مانده باشد اقساط رفته باشدای وای بر دبیری تا صبح می نوشته اوراق مانده باشد احلام رفته باشدای وای بر دبیری کز مهر نیکمردان خیری ندیده باشد آلام مانده باشدای وای بر دبیری کز روی مهرورزی لطفی نموده باشد لطفی ندیده باشدای وای بر دبیری کز دوستان برنجد رحمی ندیده باشد عشقی نخوانده باشدای وای بر دبیری کز روی بی نصیبی مهمان ندیده باشد اطعام رفته باشدای وای بر دبیری کز علم قهر کرده درسی نخوانده باشد مشقی ندیده باشدای وای بر دبیری کز روی بی پناهی وامی ندیده باشد اقساط مانده باشدای وای بر دبیری کز دیگران نویسد متنی نخوانده باشد درسی نداده باشدای وای بر دبیری کز روی موجر خود رحمی ندیده باشد تخفیف رفته باشدای وای بر دبیری چون عاشقان نباشد شعری ندیده باشد احساس رفته باشدای وای بر دبیری کز روی دوستانش شرمنده گشته باشد اکرام رفته باشدای وای بر دبیری کز روی پر نیازی شادی ندیده باشد اقراض مانده باشد پنجم اردیبهشت 1387
|
السلام علیک یا حضرت معصومه رحلت جانگدازتان را به پیشگاه امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف تسلیت می گویم و این چند بیت ناقابل را به ساحت پر کرامت شما تقدیم می کنم .... در لحظه های بی کسی دستم گرفتی در اوج تنهائی و غم دستم گرفتی ای خواهر خوب رضا معصومه ما ه با دستهای نازَکت دستم گرفتی شیعه نوازی و تو با روح لطیفت غم را بشستی و تو از قلبم گرفتی رعنا گل زیبای باغ کاظمیه همچون طبیبی مهربان نبضم گرفتی بهر رهائی من از سختی ایام خنداندی و از روح من ماتم گرفتی تو حاجتم را بی بیان اعطا نمودی شرمنده کردی و نم از شبنم گرفتی غیرت مداری و به مانند برادر حاجت روایم کردی و دردم گرفتی معصومه جان دیدی تو آخر قلب من را از آن خود کردی و از من هم گرفتی با آنکه از داغ برادر داغ داری با اینهمه قلب مرا از غم گرفتی تو مهربانی و اسا س هر چه غم را خشکاندی و از جان من کم کم گرفتی وه خوش روانه کردیم سوی حسینت با اشکهای زائرانش دم گرفتی داری به خاطر لطف بی حد و حسابت آندم که نامت را به نامه برگرفتی بانوی قم شرمنده روی تو هستم کام مرا با عشق جانبخشت گرفتی تقدیم به پیشگاه حضرت معصومه سلام الله علیها- زهرا فراهانی بیست و هشتم فروردین 1387 |
می دانم که تنها با آمدن اوست که پیشرفت و صلاح به معنای واقعی آن به منصه ظهور می رسد . یک روز که دلم خیلی تنگ شده بود ، چند بیت زیر را تقدیم به پیشگاه آن یگانه دوران به رشته تحریر در آوردم . تا چه قبول افتد و چه در نظر آید زنده می مانم زنده می مانم که از پایت مغیلان برکنم زنده می مانم که بر راهت گلاب ناب کاشان برزنم چون که ره بس دوشوار است و قوی یاران قلیل خون جگر شد یار من از سختی این انتظار آه ای یاران چه شد پایان این شام فراق زنده می مانم که بر قلبش نوای نور باران برزنم من ندانستم چرا پایان ندارد این خفا زنده می مانم نقاب از روی رخشان برزنم خسته شد روح عدالت زین همه جور و جفا چون سیه شد قلب پاکان زآفت زور و ریا زنده می مانم غبار از دامن این پاک رویان برزنم ای خدای خالق زیبایی و عشق و امید فدائی شما : زهرا فراهانی 2 اسفند 1386 |
ابیات زیر را به مناسبت آغاز سال نو به ساخت مقدس حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف تقدیم می کنم ای باغ سبز آرزو عیدت مبارک ای باغ سبز آرزو عیدت مبارک تنها ترین محبوب من عیدت مبارک با مائی و ما از رخت محروم ماندیم ای ساکن سجاده ها عیدت مبارک
هفتم فروردین 1387 فدائی شما : زهرا فراهانی تقدیم به پیشگاه صاحب عصر و زمان حضرت حجه ابن الحسن عجل الله تعالی فرجه الشریف |
دلم ترنمی عاشقانه می خواهد دلم ترنمی عاشقانه می خواهد دلم نیم بیتی فکورانه می خواهد |
البته من شاگردانی دارم که از سرمایه های بزرگ زندگی منند و هر کدام برای خود و به نوبه خود شهریاری کوچک در عرصه شعر و شاعریند. در صفحه ای جدا گانه سروده های این گنجهای ناب را آورده ام