صفحه اول

 

ابیات زیر را به مناسبت آغاز سال نو به ساخت مقدس حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف تقدیم می کنم

ای باغ سبز آرزو عیدت مبارک

 

 

 

 

 

ای باغ سبز آرزو عیدت مبارک                          تنها ترین محبوب من عیدت مبارک

با مائی و ما از رخت محروم ماندیم                     ای ساکن سجاده ها عیدت مبارک


ای قلب تو لبریز غم از سستی ما                        ای اشک ریز شیعه ها عیدت مبارک


در دل دعا و بر لبت تکبیر داری                        دلسوز پر مهر و وفا عیدت مبارک


چشمان تو آئینه زیبای هستی                             ای دستگیر خسته ها عیدت مبارک


خواهم زحق دیدار تو نزدیک گردد                      ای آبروی دیده ها عیدت مبارک


عید بهاران بی تو معنائی ندارد                          آرامش اندیشه ها عیدت مبارک


آمد بهار و همچنان دور از وصالت                     بنما عنایت از صفا عیدت مبارک


ترسم نباشم ساکن کوی تو ای دوست                    بنما به حقم یک دعا عیدت مبارک


در سینه ام از دوریت عیدی نباشد                       آرام بخش سینه ها عیدت مبارک


عید من و عید تمام شیعیانت                              باشد به روز یاریت عیدت مبارک


یارب مبادا دوریم از راه مهدی                           ای شاه بیت شعرها عیدت مبارک


آقای من عیدی من در پیشگاهت                         یک نیم بیت آشنا عیدت مبارک

هفتم فروردین 1387

فدائی شما : زهرا فراهانی

تقدیم به پیشگاه صاحب عصر و زمان حضرت حجه ابن الحسن عجل الله تعالی فرجه الشریف

 

زنده می مانم

زنده می مانم که از پایت مغیلان برکنم

                                      زنده می مانم که بر راهت گلاب ناب کاشان برزنم

چون که ره بس دوشوار است و قوی یاران قلیل
      
                                       زنده می مانم که از راهت ثقیلان برزنم

خون جگر شد یار من از سختی این انتظار
 
                                       زنده می مانم که در گوشش نوای پای کوبان برزنم

آه ای یاران چه شد پایان این شام فراق

                                    زنده می مانم که بر قلبش نوای نور باران برزنم

من ندانستم چرا پایان ندارد این خفا

                                  زنده می مانم نقاب از روی رخشان برزنم

خسته شد روح عدالت زین همه جور و جفا
                                 
                                 زنده می مانم بساط دیو سانان بر زنم

چون سیه شد قلب پاکان زآفت زور و ریا

                                 زنده می مانم غبار از دامن این پاک رویان برزنم

ای خدای خالق زیبایی و عشق و امید

                                      
                                      زنده می مانم که تا مهرش به قلب نیک یاران برزنم

فدائی شما : زهرا فراهانی  

2 اسفند 1386

 

فراموش کردیم ....

انگار یادمون رفته ، خودمون رو از یاد بردیم ، حسابی قاطی کردیم ، به هرچی و هر کی هم که نگاه می کنی غصه ات بیشتر و بیشتر میشه . به تلویزیون نگاه میکنی یه جور حرص می خوری ، تو دنیای اینتر نت چرخ میزینی یه جور دیگه عصبی میشی ، روزنامه و مجله میخری باز یه جور دیگه ، بابا انگار کاملا یادمون رفته ما شیعه ایم بابا ما مال خودمون نیستیم ما مال یه جا و یه بزرگوار دیگه ایم  ، ما اینجا موندیم که کارهای اون آقارو ردیف کنیم ، ما اصلا زنده ایم و نفس می کشیم تا راه رو برای ایشون هموار کنیم ولی نه انگار همه مون مثل هم شدیم ، هر جا و هر کی رو میبینی انگار خارج از محدوده خودش رو نمیبینه ، روزنامه می خری میبینی  مدیر مسوول روزنامه به هر دری زده از دماغ و سینه خانمها تا ناتوانی جنسی آقایان مسن تا خواننده هاشو بیشتر کنه تا بلکه چی یه ریالیشو دو ریال کنه و به شهرت و مکنت برسه ، تلویزیون روشن می کنی می بینی  مجریه به انواع عشوه ها و کرشمه ها متوسل میشه تا خودشو تو دل تماشاچیا باز کنه تا همه بگن بابا این دیگه آخر آخرشه ، دیگه از این بهتر مجری تو تمام کائنات وجود نداره ، تا بلکه خودشو پیش رییسش عزیزتر کنه و امتیازهای مادی بیشتری بگیره ، سینما میری میبینی هنرپیشهه  دیگه زن و مردش هم فرقی نمی کنه ، انواع چش و ابرو رو واست کج می کنه و خودشو لوس می کنه تا تو خونه دلت جایی برای خودش باز کنه و قیمت کارشو بالاتر ببره ،پای صحبت  فلان کارشناس میشینی میبینی چنان از  نظرات عجیب و غریبش داد سخن میده تا همه بگن : نه بابا دفعه دیگه به این آقا رای میدیم ، انگار خیلی بیشتر از بقیه حالیشه ، تا بلکه راهشو تو تشکیلات سیاسی کشور باز کنه و بعدش هم دیگه معلومه که چی میشه ....
بابا اینکارا رو که همه تو این دنیای وانفسا می کنن  چه جور بگم ما با بقیه فرق داریم ، ما اون اقلیت کمه ایم که باید برای یزرگی یه آقای بزرگواری تبلیغ کنه نه برای شهرت و ثروت خودش ،
ما همونائیم که موندیم تا به یه آقای بزرگواری مهر بورزیم....
ما همونائیم که باید هدفهامونو با خط کش رضایت اون آقا اندازه بگیریم.....
ما همونائیم که باید تو مکتب عشق ورزی حضرت شاگردی کنیم .....
آخر این راهی که ما شیعه ها توش افتادیم یا راکفلر شدنه یا مثل یه شخصیت محبوب خارجی ، یعنی آخر ماموریت ما همین بود ؟
نه بخدا نه والله ما موندیم تا کارهای خیلی خیلی بزرگتری رو تموم کنیم ، ما نیومدیم که خودمون و  فقط خودمونو بزرگ کنیم ، ما نیو مدیم تا فقط خودمون و خانوادمون رو به همه چی برسونیم .... ما  موندیم تا افتخار خدمت قطب عالم امکان رو داشته باشیم ، ما موندیم تا دست به سینه آقا باشیم ، اومدیم تا بله قربان گوی حضرت باشیم نه بله قربان گوی خودمون و نفسمون .....
موندیم تا ببینیم آقا چه دستوری دارند و از ما چی میخوان ...
حتی اگه درسم می خونیم برای این باشه تا نیازهای حکومت جهانی آقا رو فراهم کنیم ...
اگه پول در میاریم برای این باشه تا دست شیعه های نیازمند آقا رو بگیریم و برای اونها هم کار ایجاد کنیم....
خلاصه آقا ما الکی زنده نیستیم ، زندگی ما با زندگی امثال هنرپیشه های هالیوودی یا بزرگان بیزینس دنیا فرق اساسی داره ، ما موندیم تا زمینه رو برای حکومت ایشون آماده کنیم و هر فعالیتی که میکنیم چه هنری چه سیاسی و چه اقتصادی و بازرگانی مال خودمون نیست ، بخش کوچکی از حکومت بزرگ اون آقای بزرگواره که حکومت عدلش قراره کل دنیا رو پوشش بده ...
پس باید خودمونو فراموش کنیم ، منافعمون رو به منافع آقا گره بزنیم و خوبی و بدی فعالیتمونو با خط کش رضایت آقا اندازه بگیریم ، شاید اونموقع بتونیم امیدوار باشیم که شاید سهم کوچکی در ایجاد آن مدینه فاضله به رهبری امام عصر عجل
الله تعالی فرجه الشریف داشته باشیم ، ان شاءالله

 

عشق به حضرت مهدی را تصنعی نکنیم

البته به هر جای دنیا سفر کنی شاید این مساله که میخوام بگم  به نوعی وجود داشته باشه اما متاسفانه تو ایران خیلی پر رنگتره.
مثلا میبینی فلان فرد صاحب شهرت و مکنت برای اینکه از امواج منفی آدمهای پیرامونش کم کنه یا راه رو برای شهرت بیشترش فراهم کنه به فلان موسسه خیریه کمک می کنه یا دست تعدادی از نیازمندان رو می گیره  و مبالغ کمکش  را هم با بوق و کرنا در همه رسانه های دیداری و شنیداری مطرح می کنه ( اگرچه هدفم اهانت به فرد خاصی نیست و برای همه بزرگواران خیر جامعه احترام ویژه قائلم) اما میخوام بگم بعضی افراد سود جو که فقط به فکر منا­­فع دنیایی خودشون هستن ، فعالیتهای عام المنفعه رو موقعیت مناسبی برای مطرح کردن بیشتر خودشون دیدند و اگر چه نتیجه کارشون به افراد زیادی منفعت خواهد رسوند اما در نهایت به هدف خودشون که رسیدن به موقعیت بهتر اجتماعی نیز هست خواهند رسید ، حتما اون  داستان مشهور بهلول رو شما هم شنیدید که وقتی نام خود را به جای موسس مسجد بر سر در مسجد بنا کرد خطاب به سازنده مسجد گفت اگر برای خداست چه فرقی می کند نام من یا تو بر سر در مسجد باشد ، خدا که می داند چه کسی مسجد را ساخته است .....
اما من می خوام بگم باشه عیبی نداره واسه رسیدن به دنیای خودتون  هر چه قدر میخواین خیرات بدین ، دست فقرا رو بگیرین ، جهیزیه دختران نیازمند رو تامین کنید و خلاصه از هر وسیله معنوی که خواستید برای رونق دادن دکون و دستک دنیایی خودتون استفاده کنید ولی جون هر کی دوست دارید مساله ظهور حضرت و شخصیت حضرت ولی عصر رو به دکون و دستک تبدیل نکنید ، بذارین به اعتماد مردم و بویژه جوونا و عشق خالصانه شون به حضرت ابا صالح خدشه وارد نشه. از هر مستمسک دیگه ای برای مطرح کردن خودتون استفاده کنید ولی خواهشا به این حریم تجاوز نکنید .
چرا ما باید برخی از مجریان تلویزیون رو مجبور کنیم که در ابتدا یا انتهای برنامه در مورد حضرت مهدی صحبت کنند در حالی که بیننده کوچکترین نشانه ای از عشق و محبت به حضرت ابا صالح در چهره این افراد مشاهده نمی کنه و همانطور که شما هم شنیده اید سخنی که از دل برنیاید لاجرم بر دل هم نخواهد نشست و خدای ناکرده منجر به نتیجه معکوس شده و دوری از حضرت را ببار بیاورد.
جالبه وقتی درچهره برخی مجریان تلویزیون دقت می کنی میبینی  طوری از آقا حرف میزنن که  بیننده کاملا متوجه میشه که  این کلمات از لبهاشون فراتر نمیره و انگار بیشتر از اینکه توجه بیننده  رو متوجه آقا کنن به فکر جلب نظرات بینندگان  به سوی خودشونن ، آخر هر برنامه رو که  میبینی ،ترانه ای پخش میکنن که حال و هواش هیچ سنخیتی با حضرت مهدی نداره ولی مجری میگه این شعر رو تقدیم می کنیم به پیشگاه ...
بابا شما رو بخدا دست بردارید . اینقدر با مقدسات بازی نکنید ، نگذارید این مساله هم مثل خیلی مسائل دیگه لوث و بی محتوا بشه .
بگذارید کسانی از حضرت سخن بگویند که حداقل به ظهور حضرت مشتاق باشند ، گویندگان را مجبور نکنید تا فقط به دلیل آنکه باید مطلبی را برای بینندگان و شنوندگان خود بخوانند از سر اجبار و اکراه برای سلامتی و ظهور حضرت هم دعا کنند ، بگذارید لب و دهانهایی برای فرج دعا کنند که با این مساله نزدیکی روحی داشته باشند ، بگذارید  کسانی نام زیبای مهدی را بر زبان جاری کنند که از ته دلشون برای ظهور حضرت دعا می کنند
خلاصه کلام اینکه این سنگر رو از عاشقان و مخلصان واقعی حضرت نگیرید
قدر مقدسات خودمون رو بدونیم و اونها رو براحتی هزینه مسائل زود گذر و موقتی
نکنیم

 

 

آیا شود که روزی رویش به چشم بینم ؟

آیا شود که روزی رویش به چشم بینم ؟
آیا شود به قلبم نامش به رسم بینم ؟

آیا شود امامم از پرده باز آید ؟
آیا شود که روزی یارم به چشم بینم ؟

آیا شود خدایم تعجیل در ظهورش
بنموده و سپاهش در اوج حشم بینم ؟

آیا شود که مهدی با آن عصای موسی
بر هم زند بساط ظلم و به خشم بینم ؟

آیا شود امامم با اذن خالق خود
تکیه زند به کعبه نورش به چشم بینم ؟

 

زهرا فراهانی – 10 خرداد 1387

 

 

آخر چرا جدائیم از یاوران مهدی؟

 

دانی چرا جدائیم از یاوران مهدی ؟     
دانی چرا بماندیم از پیروان مهدی ؟

دانی چرا نباشد عشقش به قلب خیره       
دانی چرا رهائیم از راهیان مهدی ؟

هر صبح و شب به ناله گوئیم ای خدایا
آخر چرا نبینیم نور جمال مهدی ؟

ما در درون دلها ، دشمن به عدل و دادیم   
آخر چگونه خواهیم دوران عدل مهدی؟

ما تشنه تقلب ، تزویر و آب و رنگیم     
آخر چگونه گردیم از حامیان مهدی ؟

عادت شده به مردم ، سختی به جان مظلوم 
آخر چگونه گردیم از مخلصان مهدی ؟

فرهنگ غیرت و عشق رفته است از دل ما
آیا دگر رهائیم از راه آل  مهدی ؟

تقوی شده به نام و اخلاص در زبانها
دیگر چگونه گردیم از زائران مهدی ؟

مستی شهوت و زور برده است غیرت ما
آخر چگونه برپا گردد قیام مهدی ؟

بس قلبها سیاه و بس چشمها به رنگ است
این چشمها نبیند دیگر جمال مهدی

این دستها دگر نیست در کار خیر و نیکی  
دست خدا نباشد با دشمنان مهدی

در اندرونی خود مشتاق ربط و بندیم
آخر چگونه گردیم از عاشقان  مهدی ؟

این قلبها به عشق شهرت ز شوق لرزد
قلب سیه نباشد چون جلوه گاه مهدی

از آه و اشک مظلوم دیگر دلی نلرزد
این دل چگونه باشد اندر سپاه مهدی ؟

 

چشمان ما به دنیا مفتون و خیره گشته
این چشمها نباشد چشم انتظار  مهدی

ما در طریق عشقش صد خار و خش فشاندیم
آخر چگونه افتد بر ما نگاه مهدی ؟

ترسم در انتظارش صادق به دل نباشیم
کاینگونه دیر گشته روح قیام مهدی

مهدی به کرده هایم هر شب نظاره کرده
این کرده ها نباشد اندر رضای مهدی

نامش شده شفا و حلال مشکلاتم
در فکر من نیاید امدادهای مهدی

ای خالق دوگیتی برگیر پرده ها را
تا من به چشم بینم رخسار ماه مهدی

بنما عنایتی تا گردیم پاک و آزاد
غرق سرور گردیم با انقلاب مهدی

 

زهرا فراهانی – 24 خرداد 1387

 

 

 

انفجاری به زمین و به زمان خواهد شد

 

  
نفس باد صبا مشک فشان خواهد شد                                                       
                                    آری این وعده حتمی چو عیان خواهد شد
  
تو مباشی نگران از ستم اهل جفا     
                                              چشم ما هم به جمالش نگران خواهد شد
غم مخور از گذر عمر به دوران شباب

                                              قسمت و لطف الهی به همان خواهد شد
قلب عالم ز فراقش شده چون زار و نحیف

                                              نور مهدی به رگش چون شریان خواهد شد
 به جهان خفه از مستی و بیداد و جفا

                                              انفجاری به زمین و به زمان خواهد شد

خوش سرا ای دل حسرت زده از نغمه یار
  
                                              نغمه ای بر نفس پیر و جوان خواهد شد

 

اول اسفند ماه 1386                                                                                                                                                          

 

ای کاش در نوایم نای تو را ببینم

ای کاش در نوایم نای تو را ببینم
ای کاش در قنوتم روی تو را ببینم

ای کاش در نوایم در هر دعای عهدی
با هر نفس کشیدن اه تو را ببینم

 ای کاش در نوای قرآن صبحگاهی
با هر نسیم رحمان نام تو را ببینم

ای کاش در دعایم همواره با تو باشم
راه تو را بجویم مهر تو را ببینم

ای کاش در طریق زیبای انتظارت
پا در رکاب باشم دست تو را ببینم

ای کاش در صفا و مروه به جستجویت
از شوق روی ماهت سعی تو را ببینم

ای کاش زنده باشم تا از سفر بیائی
چشمان خود بشویم نور تو را ببینم

 

زهرا فراهانی – 27 خرداد 1387

 

 

ای وای بر دل من گر در رهت نباشد

 

ای وای بر دل من گر در رهت نباشد                   ای وای بر دل من گر بر غمت نباشد
عمریست در ره تو با شوق دل دویدیم                  ای وای بر دل من گر همدلت نباشد
سوز و غم و طلب را با جام سر کشیدیم               ای وای بر دل من گر غمخورت نباشد
ما کودکان خود را با نام تو بخواندیم                    ای وای بر دل من گر محملت نباشد
ما جامه های غم را با یاد تو فکندیم                   ای وای بر دل من گر مشهدت نباشد
یک عمر با خیالت روز و شبان سپردیم                ای وای بر دل من گر صادقت نباشد
هر صبح بهر رویت تا شب به شوق رفتیم              ای وای بر دل من گر مشفقت نباشد
در مروه و منا هم با عشق تو دویدیم                    ای وای بر دل من گر بر یمت نباشد
در کربلا بیادت پیمان شوق بستیم                        ای وای بر دل من گر عاشقت نباشد
من سفره دلم را پیش تو باز کردم                        ای وای بر دل من گر مخلصت نباشد

زهرا فراهانی – سوم اردیبهشت 1387

 

 

از دیده گریانم هنوز

 

در فراقت روز و شب از دیده گریانم هنوز                

پیر شد روح جوان از درد بیمارم هنوز

کاش می شد گویمت ای مامن و ماوای من

تا سحر بهر وصالت چشم در راهم هنوز

گرچه از تنهائی و اندوه یاران خسته ام

با امید عشق تو با سربدارانم هنوز
ای امید اخرین و ای بهشت آرزو

بهر دیدار رخت در کوچه بازارم هنوز

لعل شیرین لبت را چون چشیدم در شفا 
از برای یاریت در جمع یارانم هنوز

ای گل خوشبوی باغ احمدی

با شمیم عطر تو در سبزه زارانم هنوز

 

15  اسفند 1386 – زهرا فراهانی

 

 

ای امید لحظه هایم دست نیلوفر بگیر

ای امید لحظه هایم دست نیلوفر بگیر              ای تو تک بیت سرودم دست نیلوفر بگیر
تو امامی و منم پروانه ات                          ای شکوه شعرهایم دست نیلوفر بگیر
دخترم در گیر و دار شیطنتهای هواست          ای تمام عشق پاکم دست نیلوفر بگیر
دخترم نادیده ظلم و جور و مستی زمان          ای طبیب درد هایم دست نیلوفر بگیر
دخترم   کم تجربه   در این غریبستان سخت      ای صفای شعر هایم دست نیلوفر بگیر
مهربانی و برای شیعیان  تک گوهری            ای قریب لحظه هایم دست نیلوفر بگیر

 

زهرا فراهانی – 11 فروردین 1387

 

 

دعای عهد می خوانم

 

همیشه چشم برا هم دعای عهد می خوانم
سراپا در انتظارم دعای عهد می خوانم

طبیبی و دلها در انتظار مداوایت
دوا نمی خواهم دعای عهد می خوانم

مگر جز توام هست آرزو و تمنائی
شفا نمی خواهم دعای عهد می خوانم

به قطره های اشک دلسوختگان سوگند
جز تو نخواهم دعای عهد می خوانم

به دار دنیا ندارم هیچ  آرزوئی
منا نمی خواهم دعای عهد می خوانم

کشاند عشق توام سوی کعبه مقصود
صفا نمی خواهم دعای عهد می خوانم

با امام رئوف در حریم گلشن قدس
رضا رضا خوانم دعای عهد می خوانم

تو دانی که با خواهرش بسته ام پیوند
دعا نمی خوانم دعای عهد می خوانم

دعا نمی خواهم ، دوا نمی خواهم ، صفا نمی خواهم
من تو را خواهم دعای عهد می خوانم

 

دوم اردیبهشت 1387

 

 

ز ندبه می کنم هر دم شکایت

 

ز ندبه می کنم هر دم شکایت                             چرا محروم ماندیم از ولایت
چرا فریاد ما پاسخ ندارد                                  چرا آکنده گشتیم از خسارت
چرا اشک سحر محتاج آب است                        چرا بیگانه گشتیم از رسالت
مگر مولای ما اینجا غریب است ؟                      که سینه گشته خالی از صداقت
چرا چشمان ما بیگانه از اوست ؟                       چرا ناکام گشتیم از امامت ؟
چرا از روی دلدارش غریبیم ؟                           چرا محروم ماندیم از عنایت ؟
مگر مولای ما یاری ندارد ؟                              که اینگونه جدائیم از هدایت ؟
چرا در کوی و برزن بی نصیبیم                        ز انفاس شفا بخش کرامت ؟
قلوب ما مگر الفت ندارد ؟                               که خالی گشته ایم از هر سخاوت
چرا گلدسته ها غرق عزایند ؟                            به غمهای نوشته در حکایت
یقین این ندبه ها ندبه ندارد                               که ما وامانده ایم از این سعادت
بنا شد مهدیه در هر محله                                 ولی کو عاشق مست امامت ؟
الا ای خالق بخشنده ما                                     عنایت کن به ما بهر رسالت
که تا سوزیم در عشق لطیفش                            شویم از سینه چاکان شهادت
شهادت در ره آن مصلح کل                              که تا سر مست گردیم از شفاعت

20 اسفند 1386

 

 

زنده می مانم

زنده می مانم که از پایت مغیلان برکنم

                                      زنده می مانم که بر راهت گلاب ناب کاشان برزنم

چون که ره بس دوشوار است و قوی یاران قلیل
      
                                       زنده می مانم که از راهت ثقیلان برزنم

خون جگر شد یار من از سختی این انتظار
 
                                       زنده می مانم که در گوشش نوای پای کوبان برزنم

آه ای یاران چه شد پایان این شام فراق

                                    زنده می مانم که بر قلبش نوای نور باران برزنم

من ندانستم چرا پایان ندارد این خفا

                                  زنده می مانم نقاب از روی رخشان برزنم

خسته شد روح عدالت زین همه جور و جفا
                                 
                                 زنده می مانم بساط دیو سانان بر زنم

چون سیه شد قلب پاکان زآفت زور و ریا

                                 زنده می مانم غبار از دامن این پاک رویان برزنم

ای خدای خالق زیبایی و عشق و امید

                                      
                                      زنده می مانم که تا مهرش به قلب نیک یاران برزنم

 

2 اسفند 1386

 

 

نام مرا در جمع یاران می نویسی ؟

 

نام مرا در جمع یاران می نویسی؟                      اسم مرا همراه خوبان می نویسی ؟
گرچه سراپا عذر تقصیرم اماما                        آیا مرا از جان نثاران می نویسی ؟
من دوست دارم با شما همراه باشم                     اسم مرا با دوستداران می نویسی ؟
یادش بخیر آن عاشقان پاک جبهه                    آیا مرا از جان سپاران می نویسی ؟
یاران تو در جمع یاران هم غریبند                   آیا مرا هم جزء آنان می نویسی ؟
یاران تو در خیمه ها غرق عزایند                   آیا مرا از خیمه داران می نویسی ؟
یاران تو از هستی خود چون گذشتند                 آیا مرا با سربداران می نویسی ؟
یاران تو راوی فتح کربلایند                          آیا مرا هم با شهیدان می نویسی ؟
یاران تو در جمعه ها بی تاب هستند                 نام مرا با  جمعه داران می نویسی ؟

زهرا فراهانی – 10 فروردین 1387

 

 

من شما را دوست دارم

 

با همه مستی روحم با نماهنگ وجودم
با همه بود و نبودم در نسیم عشقئ و شورم

من شما را دوست دارم

 

در بلندای سجودم در ترنمهای روحم
در سخاوتها و جودم در شباهنگ سرودم

من شما را دوست دارم

 

نور چشم مصطفائید گلشن آل عبائید
منبع مهر و صفائید از تبار مرتضائید

من شما را دوست دارم

 

اصل هر اصلاح و نیکی منبع هر خیر و خوبی
ریشه صدق و شرافت مایه امید و گرمی

من شما را دوست دارم

 

رشته پیوند یزدان نور چشم هر مسلمان
حامل تفسیر قران رابطان وحی و ایمان

من شما را دوست دارم

زهرا فراهانی – 10 خرداد 1387

 

 

من غمی دیگر ندارم اشک من مال شما

 

من غمی دیگر ندارم اشک من مال شما         غصه ای دیگر ندارم اشک من مال شما

من بجز نور خدا ، پیغمبر ختم رسل             رهبری دیگر ندارم اشک من مال شما

من بغیر از فاطمه ام ابیهای پدر                 تاج سر دیگر ندارم اشک من مال شما

من بجز دست علی ، آن فاتح روز نبرد        یاوری دیگر ندارم اشک من مال شما

جز حسن آن نور چشم گلشن آل علی           نور چشمانی ندارم اشک من مال شما

من به غیر از آن حسین و یاوران پاک او     شاهدی دیگرندارم اشک من مال شما

من بجز سجاد اطهر ، زینت اهل دعا          زینتی دیگر ندارم اشک من مال شما

من بغیر از باقر علم نبی ، آن عالم آل نبی    سروری دیگر ندارم اشک من مال شما

من بجز آن  صادق آل محمد از وفا            عالمی دیگر ندارم اشک من مال شما

موسی کا ظم بود مولا و آقا و امام             من گلی دیگر ندارم اشک من مال شما

جزرضای مهربان ، راضی به تقدیر خدا       من شهی  دیگر ندارم اشک من مال شما

جز جواد متقی و اسوه جود و کرم              مشفقی دیگر ندارم اشک من مال شما

من بجز آن دو امامان غریب سامراء              مرهمی  دیگر ندارم اشک من مال شما

من بغیر ازحجت حق مهدی صاحب زمان     حجتی دیگر ندارم اشک من مال شما

غیر آن بانوی زیبا و گرام شهر قم         بانوئی دیگر ندارم اشک من مال شما

من بجز این خاندان رحمت و جود و وفا  خانه ای دیگر ندارم اشک من مال شما

 

زهرا فراهانی – 31 اردیبهشت 1387

 

 

اما نشد

 

خواستم در راه جانان جان دهم اما نشد             جان فدای دین و ایمانم دهم اما نشد
خواستم تا در طریق عشق پاک ایزدی             جامه رنگ و ریا از تن نهم اما نشد
خواستم تا خانه حق را بسازم در دلم               قیمتش را عشق جانانم نهم اما نشد
خواستم تا پاک سازم نفس خود زآلودگی          خواستم تطهیر و والاتر شوم اما نشد
خواستم در این خرابستان مائی و منی             پرچم اخلاص را سامان دهم اما نشد
خواستم تا زینهمه نامردمی شکوه کنم             شکوه بر آن خالق داور کنم اما نشد
خواستم دل برکنم از هرچه بود و هرچه هست    جان رها سازم ز دنیای الم اما نشد
خواستم  تا خود رها  سازم ز خود                جان  فدای عشق جانانم دهم اما نشد

زهرا فراهانی – 20 بهمن 1386

 

 

ما بی سرو پائیم بی عشق ولایت

ما بی سرو پائیم بی عشق ولایت
ما هیچ نداریم بی عشق ولایت

ما خسته و زاریم جز یار نداریم
در بست نداریم بی عشق ولایت

در قم به حریمش سربسته موئیم
دلدار نداریم بی عشق ولایت

ما در ره بانو اسوده روانیم
بی نام و نشانیم بی عشق ولایت

معصومه بانو دل را بستانده
غمخوار نداریم بی عشق ولایت

سوهان کرامت  از قم چو فرستاد
محبوب نداریم بی عشق ولایت

 

زهرا فراهانی – 16 تیر 1387

 

 

دلم ترنمی عاشقانه می خواهد….

 

دلم ترنمی عاشقانه می خواهد                          دلم نیم بیتی فکورانه می خواهد
در این کشاکش تزویر و چند رنگی                        دلم سلامی مخلصانه می خواهد
من از تعفن بی هویتی گریزانم                           دلم سروده ای صادقانه می خواهد
به برگ برگ شکوفه های بهار                            دلم صفایی صوفیانه می خواهد
کجاست آن یکه سوار عرصه عشق                      دلم زیارتی عارفانه می خواهد
به قطره های  شبنم سپیده دم سوگند              دلم صلابتی سرفرازانه می خواهد
چرا ز بیرون تمنا کنم شوقی ؟                              دلم سروری شاعرانه می خواهد
فسرده است روحم از سفسطه ها                       دلم حکمتی بخردانه می خواهد
پر ملال گشته ام از چرندیات و پرند                       دلم دست خطی فهیمانه می خواهد
چرا به راه تغافل روند اهل وفا                              دلم درک هوشمندانه می خواهد
دنیای مدعی شکسته است قلب مرا                     دلم نسخه ای طبیبانه می خواهد
چرا سست عزم گشته اند  اهل صفا                   دلم اراده ای جسورانه می خواهد  
به همراهی دوستان عهد عتیق                            دلم ضیافتی کریمانه می خواهد                                           
خسته از قیل و قال دنیایم                                   دلم سکوتی مدبرانه می خواهد
من از کم دلان بی جرئت پریشانم                         دلم  شهامتی استوارانه می خواهد
کجاست همره صدیق ، چه شد عشق لطیف           دلم  نصیحتی مشفقانه می خواهد
سخن کوتاه یاران بی ادعا                                   دلم حقیقتی  جاودانه می خواهد

 

12 بهمن 1386

 

 

غربت صاحب زمان افسانه نیست

غربت صاحب زمان افسانه نیست
این نوای خستگی   پنداره نیست

این همه بی مهری ما شیعیان
بر دل صاحب زمان سامانه نیست

ما به راه او قدم نسپرده ایم
ادعای عاشقی رندانه نیست

ما به راهش جان خود نفشانده ایم
این طریق عاشقی مردانه نیست

ما به ظاهر دعوی او می کنیم
این دورنگی و جفا جانانه نیست

این دل مفتون به دنیا و فریب
از برای حضرتش کاشانه نیست

او چه گوید زینهمه درد و فراق
این کتاب عاشقی شهنامه نیست

عشق او را در جهان فریاد کن
در علن ، نه در خفا، دزدانه نیست

عاشق او شو ، به این عشقت ببال
لطف او با عاشقان بیگانه نیست

در دعای خود ظهورش را بخواه
نامه دلدادگی شبنامه نیست

عشق او جان را تسلی می دهد
قوت و نور دلت غمنامه نیست

 

زهرا فراهانی – 16 تیر 1387

 

 

آقای من با کوله باری از عدالت خواهد آمد

 

آقای من با کوله باری از عدالت خواهد آمد
او با نسیمی از نماهنگ سخاوت خواهد آمد

آقای من در صبحگاهی پر ز شبنم
با قامتی رعنا و با تیغ شجاعت خواهد آمد

آقای من در محملی غرق سعادت
در پهنه ای هم قد سینای رسالت خواهد آمد

آقای من بر شیعیان زیبا نظر کرد
او با کلامی قاطع و اوج صلابت خواهد آمد

آقای من مستظهر از نور الهی است
آقای من با قامت سبز هدایت خواهد آمد

آقای من زیبا کند جان جهان را
او با ردای احمد و تخت ولایت خواهد آمد

آقای من بر خستگان ره رئوف است
او با عصای موسی و لطف و عنایت خواهد آمد

آقای من در پرده غیب است اما
با ذوالفقار حیدر و مُهر امامت خواهد آمد

آقای من در انتظار عشق شیعه است
او با سپاهی عاشق پاک شهادت خواهد آمد

عمریست ما در حسرت روی چو ماهیم
آقای من در هاله ای ازنور و رحمت خواهد آمد

آقای من احیا کند رسم پیمبر
آقای من در محمل زیبای صفوت خواهد آمد

آقای من خنیاگر عشق حسین است
او با ردای سرخ و خونین شهادت خواهد آمد

آقای من بر هم زند دنیای مستی
آقای من با عطر جانبخش کرامت خواهد آمد

از تیغه  شمشیر او ریزش کند عدل
آقای  من در کسوت سبز عدالت  خواهد آمد

 

آقای من چشمان ما بسته به راه است
آقای من با مرکب نور و رشادت خواهد آمد

 

زهرا فراهانی - 17 مرداد 1387